تبلیغات
معلمان ایران - مطالب روزنوشت

هر شب سحر خورشید را بیدار كردم / عفریت شب را بر فراز دار كردم

عاشورا، تبلور عزت و كرامت انسان/1 سخن آغازین

تاریخ:شنبه 25 مهر 1394-10:33 ق.ظ


عاشورا، تبلور عزت و كرامت انسان/1


سخن آغازین


و لقد كرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر والبحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی كثیر ممن خلقنا تفضیلا ( اسری ، ۷۰)

ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم . آن ها را بر مركب های خشكی و دریا سوار كردیم و از هر غذای لذیذ و پاكیزه ایشان را روزی دادیم و بر بسیاری از آفریدگان خود برتری و فضیلت بزرگ بخشیدیم.


جامعه ای را می توانیم توسعه یافته و پیشرفته بدانیم که انسان ها در آن به عنوان شهروندان دارای حقوق ، کرامت و شخصیت باشند . اگر کرامت و حقوق انسان ها و شهروندان در جامعه ای توسط حاکمان به رسمیت شناخته شده و از آن پاسداری شود ، از آن پس رای انسان ها ، قلم و بیان انسان ها ، نظریات انسان ها ( اعم از موافق و مخالف با حاکمان) و دین و ...انسان ها محترم و ارزشمند است .

برای استمرار یك حكومت مستبد و خودكامه راهی بهتر و روشی كار آمد تر از تحقیر مردم و خوار كردن شخصیت آنان نیست. چه، مردمی رشید، خودباور، آزاده و دارای كرامت و عزّت نفس هرگز تن به خودكامگی و ذلّت حقارت نمی دهند. خداوند رمز بقا و راز استمرار حكومت ظالمانه و مستبدانه فرعون مصر- و همه فراعنه و مستبدان تاریخ- رادر تحقیر شخصیت شهروندان بیان می فرماید:

«فاستخفّ قومه فاطاعوه،»(زخرف، 54)

پس فرعون( با تبلیغات باطل و غوغا سالاری) ملّتش را ذلیل و زبون كرد تا همه مطیع فرمان او شدند.

یك انسان با شخصیت، شریف و دارای احساس خود ارزشمندی نه تنها زیر بار زور و خودكامگی نمی رود، بلكه شخصیت گرامی و عزیز خود را به هیچ گناه و معصیتی نمی آلاید. یك ملت شریف، آزاده و با كرامت نیز ذلت نمی پذیرد، تن به تحقیر نمی دهد ودر برابر ستم، سر تسلیم فرود نمی آورد.

بر پایه اصل آسمانی « لقد کرمنا بنی آدم » (الاسرا، ۷۰ ) ما باید كرامت انسان ها و حقوق مسلمشان را باور كنیم . هر چیز منسوب به انسان از جمله اعتقادات ، باورها ، آرا و افكار و عرفیات او محترم است. اگر هر یك از آن ها را سخیف ، باطل ، پوچ ، خرافی ، غیر استدلالی و موهوم دانیم، باید با استدلال منطقی و با روش اقناعی باور و پندار او را اصلاح كنیم و صد البته باید همین ارزیابی را كه ما از او داریم ، بپذیریم كه او هم درباره ما داشته باشد.


در متن آموزه های اسلامی انسان تا بدان پایه كرامت و ارزش دارد كه در حدیثی می خوانیم:

« اگر اهل آسمان ها و زمین در قتل یک نفر شریک شوند، همه به دوزخ می افتند.»
ادامه دارد....


نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چشم ها را باید شست...

تاریخ:سه شنبه 14 مهر 1394-10:22 ق.ظ

خاطره ها و مخاطره ها 

 پیشنهادی که اگر پذیرفته می شد....

چشم ها را باید شست...

(نقل یک خاطره به بهانه پنجم اکتبر روز جهانی معلم) 

#سیدعلیرضاشفیعی_مطهر

در تابستان سال 1367پس از پذیرش قطعنامه 598 مجمع عمومی سازمان ملل و قبول آتش بس توسط ایران ،بحث بازسازی کشور بشدت بالا گرفته بود.


ادامه مطلب

نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حقوق معلمان در سایر كشورها

تاریخ:سه شنبه 14 مهر 1394-07:18 ق.ظ

حقوق معلمان در سایر كشورها

(به بهانه 5 اکتبر روز جهانی معلم)

در میان سخنان و شعارهای اعتراضی معلمان مقایسه حقوق معلمان ایران باسایر كشورها نیز شنیده می‌شود؛ مقایسه‌ای كه حتی با نام بردن از كشورهای همسایه قابل تامل به نظر می‌رسد یا به كشورهای توسعه یافته پیام خاصی دارد.

معلمی در كشورهای دیگر اگر یكی از پول سازترین شغل‌ها نباشد، اما دست‌كم درآمد قابل توجهی را نصیب فعالان حوزه آموزش و پرورش می‌كند. 

در حال حاضر در كشور ایران بر اساس آمار رسمی میانگین حقوق معلمان كمتر از ۳۵ دلار است؛ یعنی حدود یك میلیون تومان در ماه برآورد می‌شود. علاوه بر این سهم ناچیز آموزش و پرورش از تولید ناخالص داخلی كمتر از ۳ درصد است. در حالی كه قاعدتا طبق شاخص‌های معمول جهانی باید ۵/۵ درصد از تولید ناخالص ملی را شامل شود.

وضعیت معیشت و میزان حقوق معلمان ایرانی با همتایان خود دركشورهای دیگر نیز اختلاف فاحشی دارد؛ به طور مثال كشورهایی از جمله ایالات متحده، آلمان، انگلیس، استرالیا، ژاپن، كره و حتی قطر در آسیا به معلم‌های خود، حقوق‌های چشمگیری می‌پردازند. به طور كلی آمارهای جهانی نشان می‌دهد كشورهای ایالات متحده, ژاپن، آلمان، كره جنوبی و سوییس جزو كشورهایی هستند كه بیشترین حقوق را به معلمان خود می‌دهند.

برای نمونه میانگین درآمد یك معلم در سوییس طی یك سال معادل ۵۸ هزارو۵۲۰ دلار است، یعنی معادل ۱۷۵ میلیون و ۵۶۰ هزار تومان برای یك سال؛ یعنی هر ماه ۱۴ میلیون و ۶۳۰ هزار تومان. و این یعنی ۱۴ برابر یك معلم ایرانی !

درآمد سالانه معلمان درآلمان نیز ۴۸ هزار و ۸۰۰ دلار و در ژاپن ۴۵۵ هزار و ۱۵ دلار اعلام می‌شود. درآمد یك معلم در كره جنوبی نیز ۲۴۲درصد سرانه تولید ناخالص ملی، در آلمان ۱۸۰ درصد و در ژاپن ۱۶۰ درصد سرانه تولید ناخالص ملی است. با این اوصاف معلم‌ها در كشورهای به نسبت پیشرفته از جایگاه و درآمد مناسبی نیز به نسبت مشاغل دیگر بهره‌مند هستند.

به طور مثال درآمد یك معلم در انگلستان۱۱۴ درصد درآمد یك فعال صنعتی است. همین مقایسه در هلند رقمی معادل ۱۷۷ درصد، در كانادا۱۶۳ درصد و در ژاپن۱۸۵ درصد است. آن‌طور كه گزارش‌های مختلف اشاره دارند، نظام آموزشی این كشورها با پرداخت حقوق‌های بالا به معلمان سعی در حفظ كیفیت آموزش خود دارد. در امریكا حقوق معلمان ابتدایی یعنی مقطع پایه از سایر معلم‌ها در مقاطع دیگر بیشتر است.

(نقل از سایت سخن معلم)



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غدیر ، تبلور حاكمیت « ملت » در قامت« امامت»

تاریخ:پنجشنبه 9 مهر 1394-04:35 ب.ظ

  غدیر ،


تبلور حاكمیت « ملت » در قامت« امامت» 

#سیدعلیرضاشفیعی_مطهر

 

   غدیر ، نه یک  روز عام و برکه آرام ، که یک تاریخ تمام است . 

غدیر یک پیچ سرنوشت ساز تاریخ است .

   در این روز ، سرنوشت روشن بشریت با زلال آب های «غدیر» گره خورد . 

هر قطره آن بلور مذاب یک سینه سخن در دل و یک آبشار زلال عرفان بر زبان دارد. 

در غدیر زنجیر رقیت بشر از هم گسست و یوغ اسارت انسان درهم شکست .


ادامه مطلب

نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برخی از نظریات شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه

تاریخ:شنبه 10 مرداد 1394-09:55 ق.ظ

 

برخی از نظریات شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه 


شیخ فضل الله نوری در رساله حرمت مشروطه :

"یکی از مواد آن ضلالت نامه این است که افراد مملکت متساوی الحقوق اند...

حالا ای برادر دینی، تامل کن در احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشت بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات از بالغ و غیر بالغ، و ممیز و غیر ممیز ،و عاقل و مجنون، و صحیح و مریض، و مختار و مضطر ،و راضی و مکره، و اصیل و وکیل ، و ولی و بنده و آزاد ، و پدر و پسر، و زن و شوهر ، و غنی و فقیر ، و عالم و جاهل ، و شاک و متیقن، و مقلد و مجتهد ، و سید و عام ، و معسر و موسر ، و مسلم و کافر ، و کافر ذمی و حربی، و کافر اصلی و مرتد، و مرتد ملی و فطری، و غیرها مما لا یخفی علی الفقیه اماهر... 

اسلامی که این قدر تفاوت گذارد بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه می شود، گفت که معتقد به مساوات است... 

اگر این قانون دولتی مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات، و اگر مخالف اسلام است، ... آنچه مخالف اسلام است، قانونیت پیدا نمی کند...

ای بی شرف، ای بی غیرت، ببین صاحب شرع برای این که تو منتحل به اسلامی، برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را، و تو خودت از خودت سلب امتیاز می کنی؟ و می گویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم؟..."



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-07:57 ق.ظ

 گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست

Image result for ‫دکل نفتی‬‎

در دوره محمود و رفیقان وفادار
با آن همه قول و نظر و وعده بسیار
با شخص بقایی و رحیمی گرانبار
با کاسبی بابک زنجانی پر کار!
در دوره نامیدن مردم به خس و خار
با کاپشن ساده تر از هر کت و شلوار
آنقدر هنر ریخت ... که دیگر هنری نیست!
گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!


***
گفتند که ما تشنه خدمت به جهانیم!
بی منت و پاداش، پی خلق دوانیم!
در پاکی و پیراستگی ، آب روانیم!
مانند عقابیم که دائم نگرانیم
چون دشمنِ کم کاری و تقصیر و زیانیم
ما ، نفت سر سفره مردم برسانیم
دیدیم ولی عاقبت آن را ثمری نیست!
گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!


***
چون نفت گران بود ، فقط پول شمردند
هر پول که دیدند ز صندوق ستردند!
هر وعده که دادند ، به تاریخ سپردند
گویی که به همراهی چاوز ، همه مردند!
در ظاهر اگر هیچ کجا ، هیچ نخوردند
پرونده شده آنچه که برداشته ، بردند!
حالا ، دگر از هاله زیبا خبری نیست
گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نصیحت آتاتورک به رضاشاه درباره لزوم آزادی مطبوعات

تاریخ:یکشنبه 4 مرداد 1394-10:30 ق.ظ

خود بخوانید و داوری كنید: 

نصیحت آتاتورک به رضاشاه درباره لزوم آزادی مطبوعات  

 

 

پیام این گفت وگو كه در 81 سال پیش مطرح شده ، هنوز تازگی دارد و متاسفانه هنوز بخش وسیعی از مدیران جامعه ما به ارزش و اهمیت آن پی نبرده اند.


  «ناصر امینی»، روزنامه‌نگاری که در حکومت پیشین دیپلمات شد و آن‌سال‌ها زمانی در سفارت ایران در فرانسه، و چندی هم در سفارت ایران در ترکیه کنسول بوده؛ در کتاب خاطراتی که «روزها در پی سال‌ها» نام دارد، گوشه‌های از پنجاه سال فعالیت مطبوعاتی و ماموریتی خود را نوشته است.  به‌یاد مانده‌هایی که پاره‌ای از آن‌ها قبلا در نشریات خارح از ایران به‌چاپ رسیده بود.

ناصر امینی، در شروع یکی از خاطرات خود با عنوان «نصیحت آتاتورک به رضاشاه» توضیح می‌دهد که در سال‌های نیمۀ دهۀ شصت میلادی کنسول سفارت ایران در استانبول بوده و مدتی را به‌منظور انجام کاری تحقیقی مرتب به کتابخانۀ شهر می‌رفته است.

در آنجا با پیرمرد سفید موی و وارسته‌ای که ایرانی نیز بوده آشنا می‌شود و از او می‌خواهد کمی از گذشته‌های دور ـ و اگر به‌یاد دارد ـ از مدتی که رضاشاه به ترکیه آمده بود، برایش تعریف کند.

پیرمرد که روزگاری با «مستشارالدوله» سفیر کبیر ایران در ترکیه دوستی و رفت و آمد داشته، از بابت این آشنایی در زمان دیدار رضاشاه از کشور ترکیه، در اغلب مراسم و میهمانی‌های رسمی افتخار حضور پیدا می‌کند و خود ناظر و شاهد ماجرایی بوده، شنیدنی.

خلاصۀ نقل آن مرد پیر از خاطره‌ای که تعریف کرده این‌ است که:  

رضاشاه، در روز 21 خرداد ماه سال 1313، وارد ترکیه شد. «مصطفی کمال پاشا (کمال آتاتورک)» در پذیرایی او سنگ تمام گذاشت. آن دو با هم به‌زبان تُرکی صحبت می‌کردند و اغلب نیازی به مترجم نبود. 

روزی از روزها که رضاشاه و آتاتورک مشغول گپ و گفت بودند، در فرصتی بین صحبت‌ها، آتاتورک یکی از روزنامه‌های محلی را که در دست داشت به «عصمت انیونو» نخست‌وزیر وقت که در جلسه شرکت داشت، می‌دهد و در بارۀ یکی از مطالب آن روزنامه سوال می‌کند. آن مطلب در روزنامه، کارمندان یکی از وزارت‌خانه‌ها را متهم به اختلاس و سوء استفاده کرده بود.

رضاشاه، این صحبت را می‌شنود و نمی‌تواند سکوت کند. رو به رئیس‌جمهور ترکیه می‌کند و می‌پرسد:  

«شما چطور به مطبوعات و جراید اجازه می‌دهید که از طرز کار مامورین دولت انتقاد کنند؟»

   و اضافه می‌کند: «من در ایران به هیچ‌یک از جراید و مطبوعات و مجلات ابدا اجازه نمی‌دهم کوچک‌ترین اعتراض و انتقادی از رفتار و عملکردهای مامورین دولتی کنند.»

آتاتورک، پس از قدری تامل در جواب می‌گوید:

  «قبل از این‌که پاسخ آن اعلی حضرت داده شود، خوب است حکایتی را برایتان تعریف کنم. در زمان آلِ عثمان که مردم ترکیه آلوده به اوهام و خرافات بودند، کسب و کارِ رمالی، دعا نویسی، فال‌گیری و جن‌گیری رواج داشت.

روزی خانمی زیبا و طناز به یکی از این رمال‌ها مراجعه نمود و گفت: من شوهرم را دوست ندارم، ولی او برعکس به من خیلی عشق و محبت دارد. می‌خواهم دعایی به من بدهید که محبت من از دلِ شوهرم بیرون رفته و در نتیجه مرا طلاق دهد. 

مرد رمال که مشاهده كرد مشتری متمول و پولداری به او مراجعه کرده، تصمیم گرفت تا آخرین درجۀ امکان از او استفاده كند. بنابراین با وعده و وعید و دادن بعضی دستورات و انجام عملیاتی، قول داد که اگر آن دستورات را انجام دهد، در آینده‌ای نزدیک، محبتِ او از دلِ شوهر بیرون رفته و بالاخره او را طلاق داده و آزاد خواهد كرد.

مدتی بعد، آن خانم مجددا به رمال مراجعه کرد و اظهار داشت که تمام دستورات را انجام داده، ولی متاسفانه نه فقط مفید و موثر واقع نشده، بلکه روز به روز محبتِ او در دلِ شوهر زیادتر شده و او را ناراحت و مستاصل و بیمار كرده است.

مردِ رمال، از یک‌طرف نمی‌خواست که این مشتری متمول را از دست دهد، و از طرفی دیگر وسیله‌ای نداشت که تقاضای او را عملی نماید. بالاخره حیله‌ای به خاطر او رسید. پس به خانم گفت که یک دستور جالبی از استاد پیر خود به‌خاطر دارد و برای آخرین مرتبه به او می‌دهد که اگر بتواند آن‌را عملی کند، حتما از شر شوهر سمج خود رهایی خواهد یافت. 

پس بستۀ کوچکی به او داد و گفت: باید آن ‌را در یکی از شب‌های تاریک در یک قبرستانی دفن کند. ولی به‌ این شرط که در موقع دفن کردن و زیر خاک گذاشتنِ آن دعا، ابدا و اصلا نبایستی که به «گرگ» فکر کند. و اگر در موقع این عمل به گرگ فکر کرد و فکرش متوجۀ گرگ شد، نتیجه عملیات معکوس خواهد بود و محبت شوهر به او چندین برابر خواهد شد.

بیچاره خانم چندین مرتبه فرصت به‌دست آورده و خود را به قبرستانی رسانید، ولی به‌مجرد این‌که خواست دستورِ رمال را عملی و اجرا کند، فورا نه فقط به ‌فکر و خیال «گرگ» افتاد، بلکه منظرۀ گرگِ زنده نیز در مقابل چشم او مجسم شد و از ترس این‌که مبادا عمل او نتیجۀ معکوس داده و محبت شوهر نسبت به او چند برابر شود، از انجام عمل و دستور رمال منصرف شد.

راوی حکایت این دیدار تاریخی، یعنی دوستِ آقای مستشارالدوله ـ که خود شاهد این حکایت‌گویی جنابِ آتاتورک به رضاشاه بوده، اضافه می‌کند: «در پایان این داستان، آتاتورک گفت:

  برادر من، جناب اعلی حضرت! حالا حکایتِ ماست. قضیۀ مطبوعات و رفتار و رویۀ ماموران دولتی هم کمتر از حکایتِ این خانم طناز و گرگ نمی‌باشد. 

در هر رژیم حکومتی ـ اعم از دموکراسی یا دیکتاتوری، و یا استبدادی، برای زمامداران هیچ نیرویی قادر نخواهد بود که وسائل کنترل و نظارت بر مامورین دولتی را عملی نماید. حتی اگر برای هر یک‌نفر مامور دولت، یک پلیس مخفی گماشته شود ،باز هم ممکن است که آن‌دو نفر با یکدیگر تبانی کنند.

فقط باید مثالِ خانم طناز و گرگ را برای آنان عملی کرد و به مطبوعات که برای ماموران خطاکار دولت، به‌منزلۀ همان گرگ می‌باشند، اجازه داد که اعمال و رفتار ماموران را تحتِ کنترل و انتقاد قرار دهند . وقتی‌که در یک رژیم، مطبوعات آزاد باشند و بتوانند آزادنه انتفاد و عملیاتِ ماموران خلاف‌کار را عیب‌جویی نمایند، ماموران خاطی از ترس مطبوعات و رسوا شدن، قادر نخواهند بود که برخلافِ اصول و مقررات اقداماتی بكنند.»

راوی و شاهد این گفت‌وگو در پایان نقل این خاطره، از قول آتاتورک اضافه می‌کند:

  «در بدو تاسیس جمهوری در ترکیه، من هم مطبوعات را تحتِ کنترل قرار داده و اجازه نمی‌دادم که در امور دولتی و رویۀ ماموران انتقادی بكنند؛ ولی بعدا متوجه شدم که ادامۀ این رویه ممکن است که اساس و شالودۀ سازمانِ مملکتی را سُست و حد فاصلی بین دولت و مردم ایجاد نماید. 

بنابراین اجازه دادم مطبوعات حق داشته باشند و بتوانند در امور داخلی و انتقاد از اعمال ماموران ناصالح بنویسند. بالاخره این‌که به اعلی حضرت همایونی توصیه می‌کنم که پس از تشریف‌فرمایی به ایران، اجازه فرمایند که جراید و مطبوعات در امور داخلی و استفاده از عملیات سوء ماموران دولتی به بحث و انتقاد پرداخته و با قبول این رویه ملاحظه خواهید فرمود که اساس و پایۀ تشکیلات اداری تدریجا اصلاح شده و ماموران کمتر عملیاتِ خلاف را مرتکب خواهند شد. . .»
[روزها در پی سال‌ها، ناصر امینی]

بله! قصه چون بدینجا رسید، البته که تمام نشد. همان طور که می‌دانید رضاشاه در اواسط تیرماه 1313 از سفر ترکیه به ایران بازگشت. ارمغانِ این سفر بسیار ارزنده بود و کم و بیش رشد و توسعه و ساختن کارخانجات و اقدام به آبادانی کشور را در پی داشت. 

ولی، از شما چه پنهان که رضاشاه، توصیۀ آتاتورک و داستان زنِ طناز و گرگ و رمال را به‌دست فراموشی سپرد و شد آن‌چه که شد؛ و این حکایت البته که سر دراز داشت و دارد و بماند برای شب‌ و شب‌های دگر.



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیک آزادی گرامی تر

تاریخ:پنجشنبه 11 تیر 1394-09:48 ق.ظ

لیک آزادی گرامی تر ، عزیز  


پشه ای در استکان آمد فرود 
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود 
کودکی -از شیطنت- بازی کنان 
بست با دستش دهان استکان! 
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد 
جست تا از دام کودک وا رهد 
خشک لب، می گشت
، حیران، راه جو 
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او 
روزنی می جست در دیوار و در 
تا به آزادی رسد بار دگر 
هر چه بر جست تکاپو می فزود 
راه بیرون رفتن از چاهش نبود 
آن قدر کوبید بر دیوار سر 
تا فرو افتاد خونین بال و پر 
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ 
لیک آزادی گرامی تر ، عزیز

 فریدون مشیری 



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
***