تبلیغات
معلمان ایران - مطالب طرح ها و برنامه ها

هر شب سحر خورشید را بیدار كردم / عفریت شب را بر فراز دار كردم

"فرق مدارس استرالیا و ایران"

تاریخ:سه شنبه 22 دی 1394-11:08 ق.ظ

 

"بچه‌ها در سرزمین کانگوروها" یا 

"فرق مدارس استرالیا و ایران"

 

ما که رسیدیم استرالیا، همون هفته اول رفتیم دنبال ثبت نام بچه‌ها در مدرسه. یک مدرسه ابتدایی نزدیک خونه بود که اول به اون جا مراجعه کردیم. 

مسئولش گفت: چون شما از یک کشور غیرانگلیسی زبان اومدین، بچه‌هاتون باید تو مدارسی ثبت نام بشن که مرکز مخصوص برای مهاجرین دارن. 

به این مراکز Intensive English Centre (IEC) میگن و تمرکز اصلی روی زبان انگلیسیه. بعدش هم یک دبیرستان که IEC داره بهمون معرفی کرد که دختر بزرگمون سپیده رو اونجا ثبت نام کردیم. مدرسه ابتدایی رو هم مدیر دبیرستان معرفی کرد برای دختر کوچکمون سحر. بچه‌های زیر 12 سال باید توی مدرسه ابتدایی ثبت‌نام بشن.

توی دبیرستان غیر از انگلیسی این درس‌ها هم هست:

 Mathematics، Science، Art، Design and Technology، Home Economy و ورزش.

توی دبستان درس‌ها انگلیسی و ریاضی و هنر و ورزش هستن.

کلاس بچه‌ها نسبت به سنشون مشخص میشه. یعنی سحر که 11 سالشه تو کلاس ششم (سال آخر دبستان) و سپیده 13 ساله تو کلاس هشتم ثبت نام شدن. تحصیل تو مرکز IEC باعث نمیشه که بچه‌ها عقب بمونن؛ یعنی بعد از 4 ترم (یک سال) که توی IEC درس خوندن و تونستن برن کلاس‌های عادی مدرسه، میرن کلاس بالاتر.

اما بگم از اندازه مدرسه‌ها: 

تقریبا" همون اندازه مدارس ایران هستن!!!! فضای سبز کنار مدرسه اندازه یک زمین فوتباله که تو این فضا بچه‌ها ورزش می کنن (عین ایران). بچه‌ها رو دو هفته بردن استخر سرپوشیده برای آموزش شنا. دبیرستان هم استخر روباز داره و وقتی هوا گرمه بچه‌ها زنگ ورزش رو میرن استخر.

کل شهریه‌ای که بابت ثبت نام تو دبستان گرفتن 40 دلار بود؛ یعنی پول 30 لیتر بنزین. سرویس بچه‌های دبستان مجانیه و هرروز ساعت هفت و چهل یه ماشین ون میاد از درب منزل بچه‌ رو ورمی داره بعدازظهر هم برمی گردونه. شهریه ثبت نام تو دبیرستان البته تقریبا" 400 دلار شد که شامل هزینه کتاب، یونیفورم، مواد مورد استفاده تو کلاس آشپزی (بخشی از درس‌های Home Economics) و ....

آخر هر ترم از اولیاء دعوت میکنن که در مورد پیشرفت بچه گزارش بدن، قبلش هم می پرسن که اگه بخواین می تونن مترجم دعوت کنن. یک گزارش کتبی کامل از نحوه پیشرفت دانش‌آموز در زمینه‌های مختلف که توسط معلم ارائه میشه.

چگونگی آداپته شدن بچه‌ها: 

واقعیت اینه که ترم اول برای بچه‌ها مشکل بود و چون نمی‌تونستن با بقیه ارتباط برقرار کنن ،خیلی از مدرسه خوششون نمی اومد. ولی از ترم دوم تقریبا" جا افتادن. این هم به خاطر اینه که معلم‌هاشون برای همین کار آموزش دیدن و وظیفشون کمک به برقراری ارتباط بچه با دیگرانه. به عنوان مثال هر ماه به کسی که بیشتر به بقیه کمک کرده ،جایزه میدن و این موضوع باعث میشه بچه‌های قدیمی‌تر تشویق بشن که به بچه‌های جدیدتر کمک کنن و باهاشون ارتباز برقرار کنن. بچه‌های ما از ملیت‌های مختلف دوست پیدا کردن: چینی، صرب، اسرائیلی، مقدونیه‌ای، ویتنامی، مالزیایی و ...

سال تحصیلی اینجا از هفته اول فوریه شروع میشه و شامل 4 ترمه که هر ترم دو ماه و نیم طول می کشه بین ترم‌ها هم دو هفته تعطیل هستن. بعد از ترم آخر که آخر هفته دوم دسامبر تموم میشه تا شروع سال جدید یک ماه و نیم تعطیل هستن که میشه نصف دسامبر و کل ژانویه.

خلاصه این که وضع بچه‌ها در سرزمین کانگوروها خوبه و شاید بشه گفت بهتر از وضع بزرگ ترهاست.

 

خوب باشید



نوع مطلب : طرح ها و برنامه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توی مدارس استرالیا چی یاد می دن؟

تاریخ:دوشنبه 21 دی 1394-10:36 ق.ظ

توی مدارس استرالیا چی یاد می دن؟

این که توی مدرسه های استرالیا به بچه ها چی یاد می دن، ممکنه براتون سوال باشه. واسه منم سوال بود و تنها چیزی که ازش می دونستم این بود که چیز بدی یاد نمی دن.

به طور خلاصه خدمتون می گم که آموزش درست بچه هاتون، یکی از چیزهاییه که به تنهایی برای تحمل همه سختی های مهاجرت کافیه. این که چرا و چگونه، زمان بره و منی که الان می خوام شروع کنم، فقط در حدی می دونم که تونستم از مدرسه پسر خودم بفهمم و گهگاه از رفتار و گفته هاش بکشم بیرون. پس احتمالا این پست ادامه دار خواهد بود.


ادامه مطلب

نوع مطلب : طرح ها و برنامه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جان هاردی : رویای مدرسه سبز من

تاریخ:سه شنبه 12 خرداد 1394-06:58 ق.ظ

جان هاردی : رویای مدرسه سبز من

جان هاردی : رویای مدرسه سبز من

 

 

 

 

 

من در کانادا در روستایی بسیار کوچک بزرگ شدم.

به بیماری ای دچار بودم که در من تشخیص داده نشده بود. دیسلکسی ( نارسا خوانی)دوران سختی را در مدرسه گذراندم حتی مادرم در نهایت روزی بمن گفت که من تنها پسر بچه ای بودم در روستا که تمام راه مدرسه را گریه می کرده.

فرار کردم. در 25 سالگی خانه را به مقصد بالی ترک کردم
ادامه مطلب

نوع مطلب : طرح ها و برنامه ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
***