هر شب سحر خورشید را بیدار كردم / عفریت شب را بر فراز دار كردم

نظرسنجی درباره انجمن اسلامی معلمان

تاریخ:یکشنبه 21 اردیبهشت 1393-06:42 ق.ظ

 

به نام خدا-سیاهنویس
انجمن اسلامی معلمان در نگاه معلمان 

لطفا نظر خود را درباره ارزیابی انجمن اسلامی معلمان در كادر نظرسنجی در حاشیه همین وبسایت اعلام فرمایید
 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برخی از نظریات شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه

تاریخ:شنبه 10 مرداد 1394-09:55 ق.ظ

 

برخی از نظریات شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه 


شیخ فضل الله نوری در رساله حرمت مشروطه :

"یکی از مواد آن ضلالت نامه این است که افراد مملکت متساوی الحقوق اند...

حالا ای برادر دینی، تامل کن در احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشت بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات از بالغ و غیر بالغ، و ممیز و غیر ممیز ،و عاقل و مجنون، و صحیح و مریض، و مختار و مضطر ،و راضی و مکره، و اصیل و وکیل ، و ولی و بنده و آزاد ، و پدر و پسر، و زن و شوهر ، و غنی و فقیر ، و عالم و جاهل ، و شاک و متیقن، و مقلد و مجتهد ، و سید و عام ، و معسر و موسر ، و مسلم و کافر ، و کافر ذمی و حربی، و کافر اصلی و مرتد، و مرتد ملی و فطری، و غیرها مما لا یخفی علی الفقیه اماهر... 

اسلامی که این قدر تفاوت گذارد بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه می شود، گفت که معتقد به مساوات است... 

اگر این قانون دولتی مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات، و اگر مخالف اسلام است، ... آنچه مخالف اسلام است، قانونیت پیدا نمی کند...

ای بی شرف، ای بی غیرت، ببین صاحب شرع برای این که تو منتحل به اسلامی، برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را، و تو خودت از خودت سلب امتیاز می کنی؟ و می گویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم؟..."



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آدم بودن سخت است!

تاریخ:چهارشنبه 7 مرداد 1394-07:25 ق.ظ

 آدم بودن سخت است!

Image result for ‫چارلی چاپلین‬‎

چارلی چاپلین به فرزندش گفت :
 فرزندم من در شعبده بازی روی طناب راه رفته ام و می دانم چقدر این کار دشوار است .

اما به جرات به تو می گویم که آدم بودن و روی زمین راه رفتن از این هم سخت تر است...!!!



نوع مطلب : مسائل تربیتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ذهن خوانی ممنوع

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-06:07 ب.ظ


ذهن خوانی ممنوع


اجازه دهیم دیگران تغییر کنند


ذهن خوانی یعنی "بدون داشتنِ مدركِ قابل اثبات و سند محكم، ادعا كنیم غرض و مقصود افراد دیگر را پیشاپیش و حتی قبل از بر زبان آوردنِ مطلب می دانیم و از آنچه در ذهن دیگران می گذرد خبر داریم!"
به جرأت می توان گفت كه بخش عمده سوء تفاهم ها و اختلافاتی كه بین اشخاص مختلف بروز می كند، به خاطر همین خطای ذهن خوانی است.
"ذهن خوانی را باید متوقف كنیم"، چراكه باعث می شود در روابط خود با دنیا و آدم های اطراف، حقیقت را آن گونه كه هست نبینیم و فقط چیزهایی را ببینیم كه ذهن ما آن ها را می سازد.
برای جلوگیری از ذهن خوانی، باید به سراغ راستی آزمایی برویم. یعنی بدون پیش داوری اولیه، سعی كنیم براساس شواهدِ مستند و قابل اثباتی كه ارائه می شود (و نه نكات منفی كه ذهنمان به آن ها گرایش دارد) حقیقت را دریابیم.
به محض این كه ذهن بفهمد مشغول راستی آزمایی قضاوت هایش هستیم، عقب نشینی كرده و دست از منفی سازی افكار برمی دارد.
افرادی كه ذهن خوانی ندارند، به طرز شگفت انگیزی جذاب و دوست داشتنی هستند و ما را هرطور كه باشیم ،می پذیرند و قبول دارند.
توقف ذهن خوانی به معنای مثبت دیدن دنیا و اتفاقات آن و رهاسازی خیال بافی های بی پایه و اساس و منفی است.
ما با نخواندن ذهن دیگران احازه می دهیم آن ها تغییر كنند و عالی شوند !
به آن ها می گوییم قضاوتمان در مورد آن ها بر اساس چیزی است كه الان هستند، نه چیزی كه بوده اند.
همین الان ذهن خوانی را متوقف كنیم، بدانیم كه ما فقط حق داریم مالك افكار خود باشیم و نه هیچ كس دیگر، به ذهن خود نیز اجازه ندهیم رفتار و واكنش های دیگران را تفسیر كند...



نوع مطلب : مسائل تربیتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فروتنی،صفت عالم است ،نه جاهل!

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-10:23 ق.ظ

 فروتنی،صفت عالم است ،نه جاهل!


حضرت عیسی(ع) به حواریون خود گفت: 

«خواهشی دارم که اگر قول می دهید آن را برآورده کنید، می گویم.» 

حواریون گفتند: «هر چه امر کنی اطاعت می کنیم.» 

حضرت عیسی(ع) از جا حرکت کرد و پای یکایک آن ها را شست.

حواریون در خود احساس ناراحتی کردند و همین که کار عیسی (ع) پایان یافت، گفتند: 

«تو معلم ما هستی، شایسته بود ما پای تو را می شستیم، نه تو پای ما را!» حضرت فرمود: 

«این کار را کردم تا به شما بفهمانم که از همه مردم سزاوارتر به این که خدمت مردم را به عهده بگیرد، عالم است. این کار را کردم تا تواضع کرده باشم و شما درس تواضع را فرا گیرید و بعد از من که عهده دار تعلیم مردم می شوید، راه و روش خود را تواضع و خدمت به خلق قرار دهید. در حقیقت حکمت در زمین تواضع رشد می کند، نه در زمین تکبر، همان گونه که گیاه در زمین نرم دشت می روید، نه در زمین سخت کوهستان.»

بنابراین عالم واقعی و پیشوای راستین کسی است که از همه متواضع تر باشد!



نوع مطلب : مسائل تربیتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بی سواد سیاسی،بدترین نوع بی سواد !

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-09:22 ق.ظ

 بی سواد سیاسی،بدترین نوع بی سواد !


Image result for ‫برتولت برشت‬‎

بدترین نوع بی سواد، بی سوادِ سیاسی است؛
وی کور و کر است.درکِ سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می گوید که:
"از سیاست بیزار است"!!
چنین آدمِ سبک ‌مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد، قتــل و غــارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبانِ قدرت می‌افزاید!

"برتولت برشت"



نوع مطلب : مسائل تربیتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!

تاریخ:دوشنبه 5 مرداد 1394-07:57 ق.ظ

 گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست

Image result for ‫دکل نفتی‬‎

در دوره محمود و رفیقان وفادار
با آن همه قول و نظر و وعده بسیار
با شخص بقایی و رحیمی گرانبار
با کاسبی بابک زنجانی پر کار!
در دوره نامیدن مردم به خس و خار
با کاپشن ساده تر از هر کت و شلوار
آنقدر هنر ریخت ... که دیگر هنری نیست!
گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!


***
گفتند که ما تشنه خدمت به جهانیم!
بی منت و پاداش، پی خلق دوانیم!
در پاکی و پیراستگی ، آب روانیم!
مانند عقابیم که دائم نگرانیم
چون دشمنِ کم کاری و تقصیر و زیانیم
ما ، نفت سر سفره مردم برسانیم
دیدیم ولی عاقبت آن را ثمری نیست!
گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!


***
چون نفت گران بود ، فقط پول شمردند
هر پول که دیدند ز صندوق ستردند!
هر وعده که دادند ، به تاریخ سپردند
گویی که به همراهی چاوز ، همه مردند!
در ظاهر اگر هیچ کجا ، هیچ نخوردند
پرونده شده آنچه که برداشته ، بردند!
حالا ، دگر از هاله زیبا خبری نیست
گم شد دکل نفتی و از آن اثری نیست!



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نصیحت آتاتورک به رضاشاه درباره لزوم آزادی مطبوعات

تاریخ:یکشنبه 4 مرداد 1394-10:30 ق.ظ

خود بخوانید و داوری كنید: 

نصیحت آتاتورک به رضاشاه درباره لزوم آزادی مطبوعات  

 

 

پیام این گفت وگو كه در 81 سال پیش مطرح شده ، هنوز تازگی دارد و متاسفانه هنوز بخش وسیعی از مدیران جامعه ما به ارزش و اهمیت آن پی نبرده اند.


  «ناصر امینی»، روزنامه‌نگاری که در حکومت پیشین دیپلمات شد و آن‌سال‌ها زمانی در سفارت ایران در فرانسه، و چندی هم در سفارت ایران در ترکیه کنسول بوده؛ در کتاب خاطراتی که «روزها در پی سال‌ها» نام دارد، گوشه‌های از پنجاه سال فعالیت مطبوعاتی و ماموریتی خود را نوشته است.  به‌یاد مانده‌هایی که پاره‌ای از آن‌ها قبلا در نشریات خارح از ایران به‌چاپ رسیده بود.

ناصر امینی، در شروع یکی از خاطرات خود با عنوان «نصیحت آتاتورک به رضاشاه» توضیح می‌دهد که در سال‌های نیمۀ دهۀ شصت میلادی کنسول سفارت ایران در استانبول بوده و مدتی را به‌منظور انجام کاری تحقیقی مرتب به کتابخانۀ شهر می‌رفته است.

در آنجا با پیرمرد سفید موی و وارسته‌ای که ایرانی نیز بوده آشنا می‌شود و از او می‌خواهد کمی از گذشته‌های دور ـ و اگر به‌یاد دارد ـ از مدتی که رضاشاه به ترکیه آمده بود، برایش تعریف کند.

پیرمرد که روزگاری با «مستشارالدوله» سفیر کبیر ایران در ترکیه دوستی و رفت و آمد داشته، از بابت این آشنایی در زمان دیدار رضاشاه از کشور ترکیه، در اغلب مراسم و میهمانی‌های رسمی افتخار حضور پیدا می‌کند و خود ناظر و شاهد ماجرایی بوده، شنیدنی.

خلاصۀ نقل آن مرد پیر از خاطره‌ای که تعریف کرده این‌ است که:  

رضاشاه، در روز 21 خرداد ماه سال 1313، وارد ترکیه شد. «مصطفی کمال پاشا (کمال آتاتورک)» در پذیرایی او سنگ تمام گذاشت. آن دو با هم به‌زبان تُرکی صحبت می‌کردند و اغلب نیازی به مترجم نبود. 

روزی از روزها که رضاشاه و آتاتورک مشغول گپ و گفت بودند، در فرصتی بین صحبت‌ها، آتاتورک یکی از روزنامه‌های محلی را که در دست داشت به «عصمت انیونو» نخست‌وزیر وقت که در جلسه شرکت داشت، می‌دهد و در بارۀ یکی از مطالب آن روزنامه سوال می‌کند. آن مطلب در روزنامه، کارمندان یکی از وزارت‌خانه‌ها را متهم به اختلاس و سوء استفاده کرده بود.

رضاشاه، این صحبت را می‌شنود و نمی‌تواند سکوت کند. رو به رئیس‌جمهور ترکیه می‌کند و می‌پرسد:  

«شما چطور به مطبوعات و جراید اجازه می‌دهید که از طرز کار مامورین دولت انتقاد کنند؟»

   و اضافه می‌کند: «من در ایران به هیچ‌یک از جراید و مطبوعات و مجلات ابدا اجازه نمی‌دهم کوچک‌ترین اعتراض و انتقادی از رفتار و عملکردهای مامورین دولتی کنند.»

آتاتورک، پس از قدری تامل در جواب می‌گوید:

  «قبل از این‌که پاسخ آن اعلی حضرت داده شود، خوب است حکایتی را برایتان تعریف کنم. در زمان آلِ عثمان که مردم ترکیه آلوده به اوهام و خرافات بودند، کسب و کارِ رمالی، دعا نویسی، فال‌گیری و جن‌گیری رواج داشت.

روزی خانمی زیبا و طناز به یکی از این رمال‌ها مراجعه نمود و گفت: من شوهرم را دوست ندارم، ولی او برعکس به من خیلی عشق و محبت دارد. می‌خواهم دعایی به من بدهید که محبت من از دلِ شوهرم بیرون رفته و در نتیجه مرا طلاق دهد. 

مرد رمال که مشاهده كرد مشتری متمول و پولداری به او مراجعه کرده، تصمیم گرفت تا آخرین درجۀ امکان از او استفاده كند. بنابراین با وعده و وعید و دادن بعضی دستورات و انجام عملیاتی، قول داد که اگر آن دستورات را انجام دهد، در آینده‌ای نزدیک، محبتِ او از دلِ شوهر بیرون رفته و بالاخره او را طلاق داده و آزاد خواهد كرد.

مدتی بعد، آن خانم مجددا به رمال مراجعه کرد و اظهار داشت که تمام دستورات را انجام داده، ولی متاسفانه نه فقط مفید و موثر واقع نشده، بلکه روز به روز محبتِ او در دلِ شوهر زیادتر شده و او را ناراحت و مستاصل و بیمار كرده است.

مردِ رمال، از یک‌طرف نمی‌خواست که این مشتری متمول را از دست دهد، و از طرفی دیگر وسیله‌ای نداشت که تقاضای او را عملی نماید. بالاخره حیله‌ای به خاطر او رسید. پس به خانم گفت که یک دستور جالبی از استاد پیر خود به‌خاطر دارد و برای آخرین مرتبه به او می‌دهد که اگر بتواند آن‌را عملی کند، حتما از شر شوهر سمج خود رهایی خواهد یافت. 

پس بستۀ کوچکی به او داد و گفت: باید آن ‌را در یکی از شب‌های تاریک در یک قبرستانی دفن کند. ولی به‌ این شرط که در موقع دفن کردن و زیر خاک گذاشتنِ آن دعا، ابدا و اصلا نبایستی که به «گرگ» فکر کند. و اگر در موقع این عمل به گرگ فکر کرد و فکرش متوجۀ گرگ شد، نتیجه عملیات معکوس خواهد بود و محبت شوهر به او چندین برابر خواهد شد.

بیچاره خانم چندین مرتبه فرصت به‌دست آورده و خود را به قبرستانی رسانید، ولی به‌مجرد این‌که خواست دستورِ رمال را عملی و اجرا کند، فورا نه فقط به ‌فکر و خیال «گرگ» افتاد، بلکه منظرۀ گرگِ زنده نیز در مقابل چشم او مجسم شد و از ترس این‌که مبادا عمل او نتیجۀ معکوس داده و محبت شوهر نسبت به او چند برابر شود، از انجام عمل و دستور رمال منصرف شد.

راوی حکایت این دیدار تاریخی، یعنی دوستِ آقای مستشارالدوله ـ که خود شاهد این حکایت‌گویی جنابِ آتاتورک به رضاشاه بوده، اضافه می‌کند: «در پایان این داستان، آتاتورک گفت:

  برادر من، جناب اعلی حضرت! حالا حکایتِ ماست. قضیۀ مطبوعات و رفتار و رویۀ ماموران دولتی هم کمتر از حکایتِ این خانم طناز و گرگ نمی‌باشد. 

در هر رژیم حکومتی ـ اعم از دموکراسی یا دیکتاتوری، و یا استبدادی، برای زمامداران هیچ نیرویی قادر نخواهد بود که وسائل کنترل و نظارت بر مامورین دولتی را عملی نماید. حتی اگر برای هر یک‌نفر مامور دولت، یک پلیس مخفی گماشته شود ،باز هم ممکن است که آن‌دو نفر با یکدیگر تبانی کنند.

فقط باید مثالِ خانم طناز و گرگ را برای آنان عملی کرد و به مطبوعات که برای ماموران خطاکار دولت، به‌منزلۀ همان گرگ می‌باشند، اجازه داد که اعمال و رفتار ماموران را تحتِ کنترل و انتقاد قرار دهند . وقتی‌که در یک رژیم، مطبوعات آزاد باشند و بتوانند آزادنه انتفاد و عملیاتِ ماموران خلاف‌کار را عیب‌جویی نمایند، ماموران خاطی از ترس مطبوعات و رسوا شدن، قادر نخواهند بود که برخلافِ اصول و مقررات اقداماتی بكنند.»

راوی و شاهد این گفت‌وگو در پایان نقل این خاطره، از قول آتاتورک اضافه می‌کند:

  «در بدو تاسیس جمهوری در ترکیه، من هم مطبوعات را تحتِ کنترل قرار داده و اجازه نمی‌دادم که در امور دولتی و رویۀ ماموران انتقادی بكنند؛ ولی بعدا متوجه شدم که ادامۀ این رویه ممکن است که اساس و شالودۀ سازمانِ مملکتی را سُست و حد فاصلی بین دولت و مردم ایجاد نماید. 

بنابراین اجازه دادم مطبوعات حق داشته باشند و بتوانند در امور داخلی و انتقاد از اعمال ماموران ناصالح بنویسند. بالاخره این‌که به اعلی حضرت همایونی توصیه می‌کنم که پس از تشریف‌فرمایی به ایران، اجازه فرمایند که جراید و مطبوعات در امور داخلی و استفاده از عملیات سوء ماموران دولتی به بحث و انتقاد پرداخته و با قبول این رویه ملاحظه خواهید فرمود که اساس و پایۀ تشکیلات اداری تدریجا اصلاح شده و ماموران کمتر عملیاتِ خلاف را مرتکب خواهند شد. . .»
[روزها در پی سال‌ها، ناصر امینی]

بله! قصه چون بدینجا رسید، البته که تمام نشد. همان طور که می‌دانید رضاشاه در اواسط تیرماه 1313 از سفر ترکیه به ایران بازگشت. ارمغانِ این سفر بسیار ارزنده بود و کم و بیش رشد و توسعه و ساختن کارخانجات و اقدام به آبادانی کشور را در پی داشت. 

ولی، از شما چه پنهان که رضاشاه، توصیۀ آتاتورک و داستان زنِ طناز و گرگ و رمال را به‌دست فراموشی سپرد و شد آن‌چه که شد؛ و این حکایت البته که سر دراز داشت و دارد و بماند برای شب‌ و شب‌های دگر.



نوع مطلب : روزنوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﻣﻦ ﯾﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ/طنز

تاریخ:پنجشنبه 1 مرداد 1394-07:26 ق.ظ

ﻣﻦ ﯾﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ/طنز


...
ﻣﻦ ﯾﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ، ﺍﻣﺎ ﮐﻤﯽ ﮔﺮﺍﻧﻢ
ﭼﻮﻥ ﺟﻨﺲ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻧﺎﺷﺮﺍﻧﻢ

ﺩﺭﮐﻞ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻢ ﺳﻮﺩ ﻭ ﭘﺮ ﺯﯾﺎﻧﻢ
ﻣﻦ ﮔﺮﭼﻪ ﺍﻫﻞ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﮏ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻢ

ﺯﯾﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﺴﺨﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺷﻤﺎﺭﮔﺎﻧﻢ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﺎﻝ ﺯﺍﺋﻮ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺯﺍﯾﻤﺎﻧﻢ

ﯾﺎ ﻟُﻨﮓ ﻓﻴﻠﻢ ﻭ ﺯﯾﻨﮑﻢ ﯾﺎ ﮔﻴﺮ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻧﻢ
ﮔﻴﺮﻡ ﺍﮔﺮ ﻣﺠﻮﺯ ﻣﻦ ﯾﺎﺭ ﭘﻨﺪ ﺩﺍﻧﻢ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻴﺰﯼ ﻫﺎ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﺷﺪ ﺩﻫﺎﻧﻢ
ﺍﻏﺮﺍﻕ ﺍﮔﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺻﻔﺮ ﺍﺳﺖ ﺭﺍﻧﺪﻣﺎﻧﻢ

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺪ ﮐﻤﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺪﻩ ﻣﺠﻮﺯ ﺍﯼ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﺍﻧﻢ!

ﮔﻔﺘﺎ: ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﻣﯽ ﺩﻭﺍﻧﻢ
ﺩﺭ ﺗﻮ ﻋﻘﺎﯾﺪﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻣﯽ ﭼﭙﺎﻧﻢ

ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ، ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ: ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﮐﻨﻢ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ: ﺑﺮ ﻓﻼﻧﻢ

ﺍﺯ ﺣﺮف هاﯼ ﺍﻭ ﺳﻮﺧﺖ ﺗﺎ ﻣﻐﺰ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻢ
ﻣﻦ ﯾﮏ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺑﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﺗﺮﺟﻤﺎﻧﻢ

ﻧﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺧﻼﻓﻢ ﻧﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﮑﺎﻧﻢ
ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺍﻫﻞ ﻓﮑﺮﻡ ﻣﻨﻔﻮﺭ ﻃﺎﻟﺒﺎﻧﻢ

ﻓﻌﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻴﺎﻧﻢ
ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﺮ ﮐﻮﺯﺕ ﺷﺪ ﻣﻦ ﮊﺍﻥ ﻭﺍﻝ ﮊﺁﻧﻢ

ﻣﻦ ﻭﺍﺭﺙ ﭘﺎﭘﻴﺮﻭﺱ ﺍﺯ ﻣﺼﺮ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﻢ
ﻫﻢ ﺧﺒﺮﻩ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺩﺍﻧﻢ

ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺣﺮﻑ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﺁن که ﺑﯽ ﺯﺑﺎﻧﻢ
ﻣﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻓﺎﺑﺮﯾﮏِ ﺟﺒﺎﺭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺑﺎﻧﻢ

ﺩﺭﺩ ﺩﻟﻢ ﺷﻨﻴﺪﯼ؟ ﺣﺎﻻ ﺑﺨﺮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ
ﺍﺯ بس که ﺷﻌﺮ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻒ ﮐﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻫﺎﻧﻢ



نوع مطلب : مسائل تربیتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مهر و مدارا

تاریخ:سه شنبه 30 تیر 1394-07:41 ب.ظ

مهر و مدارا


دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگ تر می دهند...
اما دو تکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگ تر شدنمان نیز کاهش می یابد...
 
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد.
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت
وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت



نوع مطلب : مسائل تربیتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آموزش از راه دور

تاریخ:پنجشنبه 18 تیر 1394-11:03 ق.ظ

آموزش از راه دور؛

یک آموزگار به هزاران دانش آموز

یک نهاد خیریه بین المللی در افغانستان با راه اندازی سیستم "آموزش از راه دور"، زمینه آموزش هزاران دانش آموز را در افغانستان فراهم کرده است.

آکسفام گفته که در نظر دارد به کمک این سیستم جای خالی آموزگاران را در مناطق دور افتاده افغانستان پر کند.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :110
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
***